بیداد معنی انگلیسی despotism iniquity injustice tyranny واژههای انگلیسی با این معنی broil داد و بيداد، غوغا، کباب کردن cryin داد و بيداد کردن brangle داد و بيداد (کردن)، قيل وقال (کردن)، نزاع (کردن) brawl داد و بيداد (کردن)، قيل وقال (کردن)، نزاع (کردن) brawlingly داد و بيداد (کردن)، قيل وقال (کردن)، نزاع (کردن) jangle جنجال، داد و بيداد، غوغا squabble ستيزه، داد و بيداد، نزاع مختصر randy بلند زبان، داد و بيداد کن، سرکش termagant جنجال کن، داد و بيداد کن، پتياره roisterer لاف زن، داد و بيداد کن oppression ستم، ظلم، بيداد brannigan خوشي، لذت، داد و بيداد old woman پير زن، مرد ترسو، شخص داد و بيداد کن injustice بي عدالتي، بي انصافي، ستم luxuriate خوش گذراني کردن، در نعمت زيستن، افراط کردن luxuriation خوش گذراني کردن، در نعمت زيستن، افراط کردن vociferance سروصدا، فرياد و نعره، زوزه ado زحمت، درد سر، هايهر