ترتیب دادن معنی انگلیسی arrange ate contrive manage organize settle square واژههای انگلیسی با این معنی dispose ترتيب دادن، مرتب کردن، اراستن arrengement ترتيب دادن prearrange قبلا ترتيب دادن، قبلا تهيه کردن. pre arrange از پيش ترتيب دادن، قبلا قرار گذاشتن pre-arrenge از پيش ترتيب دادن arraging مرتب کردن، ترتيب دادن preordain قبلا مقرر داشتن، قبلا وقوع امري را ترتيب دادن. manage اداره کردن، گرداندن، ترتيب دادن arrange مرتب کردن، منظم کردن، ترتيب دادن adhibit بکاربردن، دادن (دوا)، چسباندن distribute بخش کردن، توزيع کردن، تقسيم کردن mismanage بد اداره کردن، بد گرداندن، بد درست کردن diet پرهيز، ترتيب غذا، خوراک relative location ترتيب نسبي، قرار دادن