ترد معنی انگلیسی brittle crisp crispy crunchy fragile frangible short tender واژههای انگلیسی با این معنی brittle ترد، شکننده abhorr ترد شد، ترد کرد، دور انداخته شد tenderize ترد کردن، لطيف و نرم کردن، نازک کردن shortbread کلوچه ترد، کماج shortener روغن ترد کننده، مختصر کننده . soft shell داراي پوسته ترد وشکننده، داراي عقيده معتدل، حلزون داراي صدف نرم gingersnap نوعي نان شيريني ترد زنجبيل دار. fragile شکننده، ترد، نازک shortcake نان کره اي، ترد، کلوچه ترد frangible شکننده، ترد، شکسته شدني brickle شکننده، ترد، نامطمئن crumbly خردشونده، ترد friable خردشونده، ترد embrittle شکننده کردن، ترد کردن. papaw يکجور نخل در امريکاي جنوبي که شيره آن گوشت، را ترد ميسازد red-short در باب اهن يا فلز ديگري گفته ميشودکه چون، انرادراتش بتابند ترد شود mealy آردي، آردنما، ترد eggshell پوست تخم مرغ، نازک، ترد. porcelaine چيني، ظروف چيني، لطيف shorten کوتاه (تر) کردن، مختصرکردن، چيدن crunchy خشخش کننده، کروچي، کلوچي tendresse دلسوزي، رقت، مهرباني tender نازک، حساس، لطيف short کوتاه، مختصر، کوچک