تشخیص دادن معنی انگلیسی discern discriminate distinguish find know place tell واژههای انگلیسی با این معنی assess تشخيص دادن، تعيين کردن، ماليات بستن بر decern تشخيص دادن، تميز دادن، درک کردن. discern تشخيص دادن، تميزدادن، درک کردن diagnose تشخيص دادن misdiagnose بيماري را عوضي تشخيص دادن، کژشناخت کردن identified هويت (چيزي يا کسي) را تعيين کردن، تشخيص دادن، يکي دانستن identifies هويت (چيزي يا کسي) را تعيين کردن، تشخيص دادن، يکي دانستن identify هويت (چيزي يا کسي) را تعيين کردن، تشخيص دادن، يکي دانستن find پيداکردن، يافتن، تشخيص دادن descried بنظراوردن، ديدن، تشخيص دادن descrier بنظراوردن، ديدن، تشخيص دادن descries بنظراوردن، ديدن، تشخيص دادن descry بنظراوردن، ديدن، تشخيص دادن definably تعريف کردن، روشن کردن، تصريح کردن define تعريف کردن، روشن کردن، تصريح کردن judge قضاوت کردن، داوري کردن، فتوي دادن tell گفتن، فاش کردن، نقل کردن tellable گفتن، فاش کردن، نقل کردن individualize از ديگران جدا کردن، مجزا کردن، جدا کردن distinguish تميزدادن، فرق گذاشتن، درک کردن distinguishably تميزدادن، فرق گذاشتن، درک کردن follow up پي گيري کردن، تعقيب کردن، دنباله داستان را شرح دادن