تعویق معنی انگلیسی deferment holdup postponement respite stay واژههای انگلیسی با این معنی mora تعويق، تاخير، مقياس وزن شعر. postponement تعويق، عقب اندازي deferment تعويق، تاخير. supersedure تعويق اندازي، تاخير، تعويق. postponemnet of inception تعويق شروع کار carring over تعويق تصفيه حساب در خريد و فروش سهام، براي انتقال مال يا تسليم مبيع مهلت، تعيين کردن plea in abatement دفاعي که باعث معلق ماندن يا به تعويق، افتادن دعوي خواهان شود delay درنگ، تعويق، معطلي delyed درنگ، تعويق، معطلي holdup درنگ، تعويق، معطلي suspensory معلق، موجب تعويق، نگاهدارنده respite مهلت دادن (به)، به تعويق انداختن، موقتاً آسوده کردن deferred dobit پيش پرداخت هزينه، تعويق در پرداخت هزينه imparlance مهلت براي مصالحه، مهلت براي اشتي، تعويق دعوا free float فرجه آزاد، مدت زماني که يک فعاليت را، ميتوان به تعويق انداخت بدون اينکه در retardation دير کرد، کندي، پس اندازي تاخير put off طفره، بهانه، عذر procrastination مسامحه، تعلل، دفع الوقت cunctation مسامحه، تاخير، قصور retardment کندي، کند سازي، درنگ adjournment تعطيل موقتي، برخاست، موکول کردن