تفسیر کردن معنی انگلیسی comment construe explain expound interpret واژههای انگلیسی با این معنی interpret تفسير کردن، معني کردن، تعبير کردن conture تفسير کردن interpert تفسير کردن misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن reinterpret دوباره تفسير کردن. misconstrue بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، در فهميدن مقصود (کسي) اشتباه کردن misconsture بد تعبير کردن، بد تفسير کردن، دير فهميدن. spiritualize روحاني کردن، بطور معنوي تفسير کردن rationalize موافق دلائل عقلي تعبيرکردن، با استدلال عقلي تفسير کردن rule of reason تفسير قانوني توام با سوء نيت، تفسير کردن قانون به طور غير عادلانه به، منظور حفظ بعضي انحصارات غير قانوني explian توضيح دادن، تاويل کردن، تفسير کردن annotate حاشيه نوشتن، ياد داشت نوشتن، تفسير نويس annotative حاشيه نوشتن، ياد داشت نوشتن، تفسير نويس paraphrase تفسير، تاويل، بسط custom's declaration بيانيه مشترک، سندي است که دولتي به منظور روشن کردن، خط مشي سياسي خود در موضوع خاص يا توضيح photo interpretation تفسير عکس، تفسير عکس هوايي، نقشه عکسي