جا دادن
معنی انگلیسی
accommodate house
واژههای انگلیسی با این معنی
- insinuate جا دادن، سراندن، اهسته داخل کردن
- ensky دراسمان جا دادن، دربهشت جا دادن.
- logistics بخشي از فن لشکر کشي که از بردن و جا دادن، ارتش گفتگو ميکند
- insert درج کردن، جا دادن، داخل کردن
- stow تنگ هم چيدن، خوب جا دادن
- interleave برگ سفيدگذاشتن، در ميان چيزي جا دادن
- accommodate همساز، همساز کردن، جا دادن
- install کار گذاشتن، سوار کردن، جا دادن
- intromit در اوردن، داخل کردن، جا دادن
- intromittent در اوردن، داخل کردن، جا دادن
- garage جايگاه اتوموبيل، گاراژ، در گاراژ جا دادن
- accomodate همراهي کردن، مناسبت کردن، منطبق کردن
- intercalate در ميان افزودن، افزودن، اضافه کردن
- imbody جسم دادن به، صورت خارجي، نشان دادن
- infix فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن
- tent چادر، خيمه، خيمه زدن
- localize محلي کردن، محدود بيک جا کردن، جمع کردن
- house خانه، سراي، منزل
- startle از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن
- startlingly از جا پراندن، تکان دادن، رم دادن