جابجا کردن معنی انگلیسی permute relocate remove transfer transpose واژههای انگلیسی با این معنی redeploy جابجا کردن، نقل و انتقال دادن، مجددا مستقر کردن translocate جابجا کردن، از جاي خود برون کردن. soil transport جابجا کردن خاک، حمل خاک shunting station ايستگاه فرعي راه آهن براي جابجا کردن، واگن و لوکوموتيو winkle چشمک زدن، جابجا کردن، حلزون خوراکي. restaging تعويض محل، جابجا کردن، سوارکردن نفرات luxate از جاي خود بيرون کردن، جابجا کردن anagrammatize تحريف کردن، جابجا کردن، قلب کردن. staging base پايگاه تجديد سوخت يا بارگيري مجدد يا، جابجا کردن کالاها در کشتي يا هواپيما antihandling fuze ماسوره ضد دستکاري، ماسوره غير حساس به جابجا کردن و دستکاري reposit وديعه گذاردن، سپردن، جابجا کردن earth moving خاکبري، حمل خاک، جابجا کردن خاک interchange با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن interchangeable باهم عوض کردني، قابل معاوضه، قابل مبادله graft پيوندگاه، قلمه، پيوند removably برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن remove برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن lomomote جابجا شدن، از جايي بجايي حرکت کردن