جر معنی انگلیسی tear واژههای انگلیسی با این معنی reneger جر زن، بد قول، پيمان شکن ripstop جر نخور، جر ناپذير hassle جر و بحث، مجادله، بگومگو argufy جر و بحث کردن، محاجه کردن، جدل کردن tease سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن teasingly سر به سر گذاشتن، جر زدن، اذيت کردن preposition حرف اضافه، حرف جر، حرف پيش نهاده unrip دريدن، جر دادن، پاره پاره کردن foul play حيله، نامردي، نارو scab پوست زخم، اثرزخم، گر renege پيمان شکني کردن، پيمان شکستن، دبه کردن rend پاره کردن، چاک زدن، دريدن