حرامزاده معنی انگلیسی bastard fatherless illegitimate misbegotten واژههای انگلیسی با این معنی bastard حرامزاده، دورگه، ميانه baseborn حرامزاده، پست، فرومايه base-born حرامزاده، فرومايه، بدگهر misbegotten حرامزاده، زنازاده base born حرامزاده love begotten حرامزاده by-blow بچه حرامزاده love-child بچه حرامزاده nullius filius بچه حرامزاده tit سسک حرامزاده titlark سسک حرامزاده special bastard حرامزاده ويژه، هر گاه پدر و مادر طفلي که حرامزاده بوده، بعدا" ازدواج کنند نسب او صحيح خواهد بود bastardize حرامزاده خواندن adulterine زنازاده، حرامزاده، تقلبي illegitimate زنازاده، حرامزاده، ناسزا unfathered بي پدر، حرامزاده، تقلبي. whoreson فرزند فاحشه، حرامزاده .، حرام زاده side slip يک برشدن يا سر خوردن (اتومبيل ومانندان)، بچه حرامزاده natural child بچه نامشروع، طفل حرامزاده affiliation تعيين نسبت، تععين پدر بچه حرامزاده، پيوستگي lime cement mortar ملات کندگير، ملات باتارد، ملات حرامزاده bastardization حرامزادگي، پستي، بدل سازي unlawful نامشروع، خلاف شرع، حرام spurious قلب، بدل، قلابي