حصار معنی انگلیسی compass compound corral fence hold kraal paddock paling stockade wall yard واژههای انگلیسی با این معنی fence حصار، ديوار (ه)، داربزين barracoon حصار، بازداشتگاه بردگان. brick up حصار کشيدن، تيغه کشيدن backstop حصار انتهاي زمين، بل گير پشت توپزن (کريکت)، حصار سيمي (تنيس) wire entanglement (حصار)سيم خاردار batting cage حصار توري براي تمرين بيس بال burg حصار يانرده اطراف خانه يا شهر، قصبه، قلعه . haw پرچين، حصار، ديواربست enceinte ابستن، حصار، محوطه قلعه incl مخفف:، حصار، شامل kraal دهکده ي سياه پوستان، جايگاه نرده دار گاو و گوسفند، حصار wall ديوار، جدار، حصار barrier راه بند، سد، حصار fenceless بي پناه، بي حفاظ، بي حصار fortification استحکام، سنگربندي، بارو stockyard دامگاه، محوطه دامداري، محل فروش دام. inclosure محوطه، ديوار بست، پيوسته