حلقه حلقه
معنی انگلیسی
coil
واژههای انگلیسی با این معنی
- ring حلقه، محفل، گروه
- Loop حلقه، حلقه طناب، گره
- hoop حلقه، انگشتر، تسمه
- coil حلقه، پيچ، سيم پيچاپيچ برق
- eyelet حلقه، چشمه، روزنه
- verticil حلقه، پيچ
- whorl حلقه، پيچ
- metamere حلقه
- ring aperture حلقه
- somite حلقه
- do while loop حلقه DO/WHILE، لوپ DO/WHILE
- wreath حلقه گل، زنجيره گل، تاج گل
- coronal حلقه گل، تاج گل، نيم تاج
- armillary حلقه اي، دستبندي
- cricoid حلقه اي، حلقوي
- ring cartilage حلقه اي، حلقوي
- ringlet حلقه زلف، طره، گلاله
- loop body تنه حلقه، بدنه حلقه .
- annulate حلقه دار، حلقه مانند
- annulose حلقه دار، حلقه وار
- discus حلقه اهن، صفحه اهن
- vaulting horse خرک حلقه، خرک پرش
- wire coil حلقه سيم، سيم پيچ
- drawing blick حلقه کشش، کشش