حک
معنی انگلیسی
abrasion
واژههای انگلیسی با این معنی
- abrasion حک، سايش، خراش
- deletive حک کننده
- pirogue قايق حک شده از تنه ي درخت
- piece mark شماره شناسايي که روي قطعات و وسايل حک، مي شود
- timing disc علامت حک شده روي موتور پيستوني براي کمک، به تعيين دقيق وضعيت زاويه اي ميل لنگ به، منظور زمان بندي صحيح کارکرد موتور
- erasement محو، حک، تراش
- erasion محو، حک، تراش
- abradant ساينده، حک کننده، پاک کننده
- service marking علايم و مشخصات تجارتي که روي کالاها يا، مهمات حک مي شود
- erasure پاک شدگي، تراشيدگي، حک
- unedited ويرايش نشده، ويراستاري نشده، حک و اصلاح نشده
- oblieration امحا، پاک سازي، محو
- retouch دست کاري کردن، قلم زدن، اصلاح کردن
- abraded خراشيدن، پاک کردن، سائيدن
- abrades خراشيدن، پاک کردن، سائيدن
- abrading خراشيدن، پاک کردن، سائيدن
- abrasively ساينده، آلت خراش، ماده ساينده
- abrasiveness ساينده، آلت خراش، ماده ساينده
- abrade سائيدن، خراشيدن، زدودن
- metaphrase ترجمه ي تحتاللفظي، برگردان واژه به واژه، ترجمه ي تحتاللفظي کردن
- stele سنگ قبر، سنگ کيلومتر نما، پلمه
- abrasive ساينده، آلت خراش، ماده ساينده