خانه دار
معنی انگلیسی
homemaker housekeeper housewife mistress
واژههای انگلیسی با این معنی
- thrifty خانه دار، صرفه جو، داراي عقل معاش
- housewifely خانه دار، صرفه جو، از روي خانه داري يا صرفه جوئي
- homemaker خانه دار، اداره کننده خانه .
- housewifery خانه دار، کدبانوگري
- housekeeper خانه دار.
- matron زن خانه دار، کدبانو، بانو
- matronliness زن خانه دار، کدبانو، بانو
- hausfrau زن خانه دار، کدبانو
- frugal صرفه جو، خانه دار، ميانه رو
- economical صرفه جو، خانه دار، باصرفه
- housewife کدبانو، زن خانه دار، جاي سوزن و نخ
- househusband کدمرد، شوهر خانه دار
- restaurateur صاحب رستوران، مهمان خانه دار
- escritoire ميزتحرير، ميزچيزنويسي خانه دار
- secretaire ميز تحرير، ميزچسز نويسي خانه دار
- homey خودماني، راحت واسوده، خانه دار.
- manageress مديره، رئيسه، زن خانه دار
- cotquean زن مرد صفت وخشن.، مردي که در خانه کار زنان را انجام ميدهد، مرد خانه دار
- matronal بانوانه، مادرانه، شايسته زن خانه دار
- notable برجسته، قابل ملاحظه، محسوس
- husband شوهر، شوي، شو
- domestic خانگي، خانوادگي، رام
- domestically خانگي، خانوادگي، رام
- Madam بانو، ببانوانشوهر دار که غير انگليسي، باشندگفته ميشود