خاک کردن
معنی انگلیسی
burial bury entomb inter
واژههای انگلیسی با این معنی
- enbombing (زير) خاک کردن، قبرکردن، دفن کردن
- entomb (زير) خاک کردن، قبرکردن، دفن کردن
- soil transport جابجا کردن خاک، حمل خاک
- soil sterilization سترون کردن خاک
- soil consolidation متراکم کردن خاک
- ne-waza در خاک کردن (جودو)، نوازا
- landfill دفن زباله و آشغال در زير خاک، محل خاک کردن زباله، آشغال دفن شده
- soil conservation حفاظت خاک، مهيا کردن خاک براي محصول بخصوصي.
- kopfring حلقه فلزي است که به دماغه بمب براي کم، کردن ميزان نفوذ آن در آب يا خاک وصل، مي شود
- sit out خودداري بازيگر از تمديد قرارداد، رو کردن و فرار کردن از خاک (در کشتي)
- incinerate خاکستر کردن، سوزاندن، خاک کردن
- inhume در خاک نهادن، در خاک سپردن، زير خاک کردن
- earth moving خاکبري، حمل خاک، جابجا کردن خاک
- innocent passage عبور بدون ضرر، مثل حالتي که دولتي قواي خود را جهت، سوار کردن به کشتي از خاک کشور ديگري
- intomb قبر کردن، دفن کردن، قبر بودن يا شدن براي
- scarify تيغ زدن، از رو شکافتن، نشتر زدن
- M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو
- earth زمين، کره زمين، خاک
- imbed نشاندن، فرو کردن، محاط کردن
- resurrect زنده کردن، از خاک دراوردن، احيا کردن
- clay خاک رست، خاک کوزه گري، گل مال کردن
- sit-out رو کردن، فرار از خاک (کشتي)
- daggle در خاک و گل کشيدن، گلي کردن