خرج کردن
معنی انگلیسی
expend spend
واژههای انگلیسی با این معنی
- spend خرج کردن، مايه گذاشتن، گذراندن
- expend خرج کردن، صرف کردن، بکاربردن
- starting rate خرج پر کردن
- overspend زياد خرج کردن، زياد مصرف کردن
- run up بسرعت خرج و تلف کردن، شليک کردن، رسيدن.
- penny pinch ذره ذره پول خرج کردن، بالئامت خرج کردن.
- run through بسرعت خرج و تلف کردن، خلا صه کردن.
- density of loading تراکم پر کردن خرج در لوله، تراکم خرج پرتاب
- dissave ذخيره خود را براي کارهاي جاري خرج کردن، بدون پس انداز ماندن.
- disbursal پرداختن، خرج کردن
- disburse پرداختن، خرج کردن
- misspend تلف کردن، بر باد دادن، بد خرج کردن
- misspent تلف کردن، بر باد دادن، بد خرج کردن
- disposable personal income درآمد شخصي قابل تصرف، درآمد خالص پس از کسر ماليات، پولي که آماده خرج کردن ياپس انداز باشد
- outlay مبلغ سرمايه گذاري شده، خرج، بيرون گستردن
- water displacement زهکشي کردن، زهکشي، سيستم زهکشي مهمات
- exert اعمال کردن، بکاربردن، اوردن
- outfox زرنگتر بودن، بيشتر از ديگري مردرندي کردن، ذکاوت بيشتر به خرج دادن
- charge تصدي، عهده، گماشتگي
- undercharge کم حساب کردن، کم مطالبه کردن از، کم خرج گذاشتن در (تفنگ)
- subsidize کمک هزينه دادن، کمک خرج دادن به، تشويق کردن