دادن پول معنی انگلیسی disbursement واژههای انگلیسی با این معنی shortchange مغبون کردن، کمتر پول دادن، کش رفتن monometallism يک فلزي، قرار دادن واحد پول براساس يک فلز ringing the changes کف زني، ترويج پول تقلبي از طريق اشاعه خريد اشيا، و بعد پس دادن آنها و گرفتن پول درست cash dispenser پرداخت کننده پول، تحويل دار خودکار، ماشيني که با داخل نمودن کارت مخصوص و paid پرداختن، دادن، جبران کردن bankroll پشتوانه، سرمايه بانک.، نقدينه pay پرداختن، دادن، پاداش دادن muck کود، کود تازه، چرک accommodate همساز، همساز کردن، جا دادن pouch کيسه، خرجين، کيف پول duble option خيار مشتري و بايع در مورد تغيير دادن، مقدار ثمن و مبيع در صورت تغيير ارزش پول fee حق، مزد، دست مزد overdraw بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن overdrew بيش از اعتبار حواله دادن، پول اضافه دريافت کردن، اغراق آميز کردن loan وام، قرضه، قرض