در بیرون
معنی انگلیسی
out- outdoor outer outwardly without
واژههای انگلیسی با این معنی
- outwardly در بيرون، ظاهرا، برحسب ظاهر
- outermost واقع در دورترين قسمت بيرون، بيروني ترين
- takeout عمل در آوردن يا بيرون آوردن، براي خريدن و بردن به منزل، بردني
- planing hull بدنه قايق که در سرعت زياد از آب بيرون، مي آيد
- block the plate موضع گرفتن در خط پايگاه براي بيرون کردن، و سوزاندن دونده با تماس توپ (بيس بال)
- pump کسيکه در بيرون کشيدن يا دراوردن مطلب از، ديگران استاداست
- ovulate پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن، کار تخمدان
- ovulation پيدايش تخم در تخمدان يا بيرون آمدن تخم از آن، کار تخمدان
- LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)
- vol. = volume، حجم.، حجم خون
- unearth از زيرخاک در اوردن، افتابي کردن، از لا نه بيرون کردن
- vampire روح تبه کاران يا جادوگران که در شب از گور، بيرون آمده خون مردم ....را ميمکد
- ventriloquism کسيکه چنان سخن گويد که گمان کنند صدا ...، بيرون ميايد، متخصص در تکلم بطني
- ventriloquist کسيکه چنان سخن گويد که گمان کنند صدا ...، بيرون ميايد، متخصص در تکلم بطني
- out بيرون، در رفته، جابجاشده
- afield در دشت، در صحرا، بيرون
- go off در رفتن (تفنگ)، بيرون رفتن (از صحنه نمايش)، اب شدن
- node برآمدگي، ورم، گره
- inexpressible نگفتني، بسخن در نيامدني، بيرون از بيان
- effluent بيرون ريزنده، جاري، جريان
- wing forward فوروارد گوش، هريک از دو مهاجم بيرون رديف دوم يا سوم، در تجمع
- outcaste (کسي) که از فرقه خود بيرون رانده شده است، بويژه در هند
- sleep out بيرون خوابيدن، در محلي غير از محل کار خود خوابيدن.
- underslung بيرون زده، داراي فنر در زير محور