در کردن
معنی انگلیسی
discharge release
واژههای انگلیسی با این معنی
- infest هجوم کردن در، ول نکردن، توليدزحمت کردن در
- impenetrate نفوذ کردن در
- pervert ازراه در کردن، کج راه کردن، منخرف کردن
- discuss بحث کردن (در)، مطرح کردن، گفتگوکردن در
- suppliant در خواست کردن، التماس کردن (به)، استدعا کردن (از)
- arbitrated حکميت کردن در، فتوي دادن، فيصل دادن
- arbitrates حکميت کردن در، فتوي دادن، فيصل دادن
- arbitrating حکميت کردن در، فتوي دادن، فيصل دادن
- govern حکومت کردن در، فرمانداري کردن در، اداره کردن
- governability حکومت کردن در، فرمانداري کردن در، اداره کردن
- governableness حکومت کردن در، فرمانداري کردن در، اداره کردن
- induce in القاء کردن در، القاء شدن در
- interpenetrate در هم نفوذ کردن، از هم گذشتن، نفوذ کردن در
- expedite تسريع کردن (در)، پيش بردن، شتابانيدن
- expeditor تسريع کردن (در)، پيش بردن، شتابانيدن
- arbitrate حکميت کردن (در)، فتوي دادن، فيصل دادن
- implore در خواست کردن از، لابه کردن به، التماس کردن به
- intubate لوله فرو کردن در، با لوله باز نگاه داشتن
- journalize در دفتر ثبت کردن، روزنامه نويسي کردن
- oven dry در تنور خشک کردن، کوره خشک کردن
- vaccum drying خشک کردن در خلاء
- imbark در کشتي سوار کردن، با کشتي بودن، در کشتي گذاشتن
- explore پي گردي کردن (در)، اکتشاف کردن، معاينه کردن
- rool in در حافظه پهن کردن، در حافظه گستراندن