دسیسه معنی انگلیسی cabal collusion conspiracy intrigue machination plot scheme واژههای انگلیسی با این معنی intrigue دسيسه، فتنه، توطئه machination دسيسه، دوزوکلک، توطئه intriguant دسيسه باز، پشت هم انداز، فتنه جو plotter دسيسه کار، توطئه بيننده، طرح ريز schemer دسيسه کار، دوزوکلک درست کن، طراح conspirator دسيسه کار، شريک فتنه، همدست intrigant دسيسه کار، پشت هم انداز machinator دسيسه کار، توطئه intriguingly دسيسه کنان، با دوز و کلک، ازراه عشقبازي نهاني machinate دسيسه کردن، دوز و کلک چيدن counterplot دسيسه دربرابردسيسه، توطئه متقابله، دفع کردن conspiracies توطئه، دسيسه، اسباب چيني conspiracy توطئه، دسيسه، اسباب چيني conspiratorially توطئه، دسيسه، اسباب چيني complot اسباب چيني، دسيسه، سازش termer مقيم، دسيسه کار، زنداني. pipe laying لوله کشي، دسيسه اي که عبارت است از الت کردن ديگران frame-up توطئه، دوزوکلک، دسيسه frame up توطئه، دوز وکلک، دسيسه . collusive مبني برتباني ياساخت، پاخت، دسيسه اميز plot پارچه، تيکه (زمين)، موضوع اصلي plotlessness پارچه، تيکه (زمين)، موضوع اصلي artifice استادي، مهارت، اختراع trafficker تاجر، سوداگر، کاسب