دلالت کردن معنی انگلیسی predicate prefigure testify واژههای انگلیسی با این معنی signified دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن signifies دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن signify دلالت کردن بر، حاکي بودن از، باشاره فهماندن connote درضمن دلالت کردن بر، اشاره ضمني داشتن بر، دلالت ضمني کردن بر implicate فهماندن، دلالت کردن بر، گرفتار کردن denotatively دلالت کننده بر، دلالت کردن بر، معني دادن denote دلالت کننده بر، دلالت کردن بر، معني دادن foreshown از پيش نشان دادن، از پيش دلالت کردن بر، پيشگويي کردن indicate نشان دادن، اشاره کردن بر، دلالت کردن بر betoken نشاني بودن از، خبردادن از، دلالت کردن بر foreshow از پيش نشان دادن، پيشگويي کردن، از پيش دلالت کردن بر savour مزه، طعم، مزه دادن foreshadow از پيش خبر دادن، نشان دادن، نمونه بودن از adumbrate سايه افگندن بر، اندک نمايان کردن، مبهم کردن infer استنباط کردن، نتيجه گرفتن، حدس زدن M. مخفف کلمات زير است:، ميکروکوکوس، تيره اي از ميکربهاي خانواده ميکرو