رسیدگی کردن معنی انگلیسی dispose meet handle hear investigate settle tend view واژههای انگلیسی با این معنی investigate رسيدگي کردن به، وارسي کردن، بازجويي کردن (در) consider رسيدگي کردن (به، ) توجه کردن (به، ) سنجيدن scrutinize خوب رسيدگي کردن، مورد مداقه قراردادن verified رسيدگي کردن (به)، درستي و نادرستي (چيزي را معلوم کردن)، مميزي کردن verifies رسيدگي کردن (به)، درستي و نادرستي (چيزي را معلوم کردن)، مميزي کردن verify رسيدگي کردن (به)، درستي و نادرستي (چيزي را معلوم کردن)، مميزي کردن indagate رسيدگي کردن (به)، وارسي کردن، تحقيق کردن enquired بازجويي کردن، رسيدگي کردن، تحقيق کردن enquires بازجويي کردن، رسيدگي کردن، تحقيق کردن inquire بازجويي کردن، رسيدگي کردن، تحقيق کردن attend توجه کردن، رسيدگي کردن (به)، حضور داشتن (در) check up معاينه کردن، رسيدگي کامل کردن، آزمايش کردن oversee سرکشي کردن به، مباشرت کردن بر، رسيدگي کردن supervise نظارت کردن، مباشرت کردن، رسيدگي کردن (به) audit رسيدگي، بازرسي، مميزي redress جبران کردن، رفع کردن، اصلاح کردن check بازداشت، جلوگيري، مانع checkable بازداشت، جلوگيري، مانع control نظارت، اختيارداري، جلوگيري controllability نظارت، اختيارداري، جلوگيري prejudge تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره prejudgement تصديق بلا تصور کردن، نرسيده حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره prejudicate نرسيده به حکم کردن، بي رسيدگي راي دادن در باره