رفتن با
معنی انگلیسی
attend
واژههای انگلیسی با این معنی
- processionize با دسته رفتن، صورت مجلس
- piaffe با يورتمه کوتاه رفتن
- win by retirement پيروزي با کنار رفتن حريف (بوکس)
- clomp با گامهاي سنگين و پر طنين راه رفتن
- red-out از بين رفتن قدرت بينايي هنگام سقوط با، شتاب منفي
- swagger خودفروشانه گام زدن، با تکبر راه رفتن، خودفروشي کردن
- footslog پا کوفتن، با صدا راه رفتن.
- free-wheel دنده خلاص، با دنده خلاص رفتن
- progressive rebate تخفيف تصاعدي، تخفيفي که با بالا رفتن، حجم خريد به درصد آن افزوده مي گردد
- auto خودکار، اتوماتيک، با اتومبيل رفتن
- sashay گام لغزنده برداشتن، راحت راه رفتن، با نرمش راه رفتن
- ca'canny تعلل، طفره، با احتياط جلو رفتن.
- schnorkel لوله دخول وخروج هوا در زير دريايي، لوله مخصوص تنفس در زير اب، با لوله تنفس زير ابي رفتن (snorkel)
- bounding overwatch حرکت خيز به خيز با پوشش، حرکت با آتش و مانور، خيز به خيز رفتن با استفاده از مراقبت آتش
- jut پيش رفتن، پيشرفتگي داشتن، جلو رفتن (بيشتر با out يا مانندان بکارميرود)
- highball مشروب الکلي، چراغ سبز، نشان حرکت مجاز
- fogbound مه الود، مه گرفته، گرفتار مه .
- bar ميل، ميله، شمش
- pigou effect اثر پيگو، اثر مانده واقعي، اثر کاهش
- branch شاخه، شاخ، فرع
- accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با)
- zoom بزرگ کردن، درشتنمايي، هواپيما را با سرعت وبازاويه تند ببالا راندن
- giffen good کالاي گيفن، نوعي کالاي پست که اثر درآمدي، آن بزرگتر از اثر جانشيني بوده و تقاضا با
- touchdown تماس هواپيما با زمين، سينه مال رفتن هواپيما، در عمليات آب خاکي پياده شدن اولين