رنگ زدن
معنی انگلیسی
color paint decorate
واژههای انگلیسی با این معنی
- painter رنگ زدن، رنگ کار، نقاش
- impaint رنگ زدن، نقاشي کردن.
- miscolor رنگ عوضي زدن، رنگ ناجور زدن، تحريف کردن
- halftoning سايه رنگ زدن
- marbleize رنگ مرمري زدن، رنگ ابري کردن.
- ingrain نبافته رنگ زدن، نساخته رنگ زدن، رنگ ثابت زدن
- underglaze زدن رنگ پيش از افزودن لعاب
- fresco a wall ديوار سفيد کرده را (پيش از خشک شدن گچ) آب، رنگ زدن
- dyed رنگ کردن، رنگ زدن
- airbrush رنگ پاش.، رنگ زدن
- recoat دوباره اندودن، از سر رنگ زدن
- brushwork هر کاري که با قلممو يا خاره انجام شود، روش ويژه ي رنگ زدن، قلممو کاري
- intershoot در ميان (تير) زدن، در فئاصل (رنگ) زدن
- flatting تنکه سازي، پهن سازي، رنگ مات زدن
- impaste خمير کردن، در خمير گرفتن، رنگ غليظ زدن
- imbue اغشتن، الودن، اشباع کردن
- tint رنگ (رقيق)، ته رنگ، ميل (بفلان رنگ)
- overcolour زياد لعاب دادن، زياد آب و روغن دادن، اغراق آميزکردن
- tinge رنگ جزئي، طعم جزئي، شايبه
- blaze زبانه (آتش)، شعله، ظهور
- hill shading سايه زدن ارتفاعات و تپه ها روي نقشه، رنگ کردن ارتفاعات در عکس جهت تابش نور، خورشيد
- dupable گول خور، ساده لوح، رنگ کردن