رنگ شدن
معنی انگلیسی
color dye
واژههای انگلیسی با این معنی
- wear off پاک شدن (رنگ)، تدريجا تحليل رفتن، فرسوده و از بين رفته شدن.
- chromation رنگ به رنگ شدن
- fade پژمرده شدن، پژمردن، خشک شدن
- sadden غمگين کردن، سياه کردن، غمگين شدن
- wanly (wandly) رنگ پريده، کم خون، زرد
- yellow زرد، اصفر (عربي)، رشک آميز
- CMY حروف اختصاري cyan-magenta-yellow (فيروزه اي ـ، ارغواني ـ زرد) و يک مدل اختلاط رنگهاست که در بسياري، از سيستمهاي چاپي مورد استفاده قرار ميگيرد. CMY از
- sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي
- appall ترسناک، ترساننده، ترساندن
- suntan قهوه اي شدن پوست بدن در اثر افتاب، قهوه مايل بسرخ.، رنگ قهوه اي مايل به سرخ
- colorer رنگ، رنگ رو، ظاهر
- colorlessly رنگ، رنگ رو، ظاهر
- colorlessness رنگ، رنگ رو، ظاهر
- colors رنگ، رنگ رو، ظاهر
- colour رنگ، رنگ رو، ظاهر
- blanch سفيدکردن، پوست کندن، رنگ پريده کردن
- water fast رنگ نرو (با اب)، غير قابل پاک شدن بوسيله اب، پارچه شورنرو.
- appal ترساندن، وحشت زده کردن، وحشت زده شدن
- fresco a wall ديوار سفيد کرده را (پيش از خشک شدن گچ) آب، رنگ زدن
- distain رنگ بردن از، بي رنگ کردن، بدرنگ شدن
- discollored رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن
- discolor رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن
- discolour رنگ بردن از، بي رنگ کردن، لک شدن