رهبری معنی انگلیسی headship lead leadership leading واژههای انگلیسی با این معنی pacemaking رهبري، پيشقدمي. price leadership رهبري قيمت steering committee کميته رهبري، کميته مامور تهيه برنامه کار يک مجلس يا مجمع. democratic leadership رهبري مردمي، رهبري دموکراتيک laissez-faire آزادمنش (در رهبري)، بي عنان farmgate type operations رهبري آموزش و عمليات نيروي هوايي يک، کشور تا مرحله عمليات جنگي quarterback بازيگري که توپ را ميگيرد و بازي را رهبري، ميکند monetary school مکتب پولي، مکتب اقتصادي تحت رهبري ميلتون فريدمن، که معتقد به کارآئي بيشتر سياست پولي SCLC مخفف:، انجمن رهبري مسيحيان جنوب ايالات متحده leadoff عازم شدن، عزيمت کردن، رهبري کردن tetrarchy يکي از استانهاي چهارگانه، حکومت چهار نفري.، رهبري چهارگانه apostolate رسالت، ماموريت، مقام يا شغل پاپ direction دستور، امر، راهنمايي directionality دستور، امر، راهنمايي shapherd چوپان، شبان، چوپاني کردن corybant (اسطوره هاي يونان و روم) کوري بانت، (هريک از کساني که با رقص و موسيقي، Cybele را مشايعت ميکردند) conduct رفتار، سلوک، اخلاق prevent باز داشتن، مانع شدن، ممانعت کردن troika سورتمه ي سه اسبه، کالسکه ي سه اسبه، ارابه ي سه اسبه point four اصل چهار، چهارمين ماده از مواد اصلي نطق افتتاحيه، ترومن رئيس جمهور امريکا در ژانويه 1949