روزگار معنی انگلیسی cycle day epoch era period time واژههای انگلیسی با این معنی interregna روزگار فترت، فاصله ميان دوره يک سلطنت و دوره سلطنت ديگر، بادخور interregnal روزگار فترت، فاصله ميان دوره يک سلطنت و دوره سلطنت ديگر، بادخور interregnum روزگار فترت، فاصله ميان دوره يک سلطنت و دوره سلطنت ديگر، بادخور aftertime روزگار پسين، اينده، دوران پيري dame fortune مادر روزگار foretime روزگار پيشين، گذشته، ايام سابق reverses of fortune برگشت روزگار، ادبار antiquities روزگار باستان، پيشينيان، قديمي ها antiquity روزگار باستان، پيشينيان، قديمي ها langsyne در روزگار پيشين neo hebraic age روزگار پيسن سنگ salad days روزگار جواني وخامي، روزگار نا ازمودگي ups and downs پستي و بلندي روزگار caitiff (آدم) سيه روزگار و پست primeval وابسته به روزگار نخستين جهان، قديمي، ابتدائي urn ظرفي که در روزگار پيشين بشکل گلدان يا، سماور ميساختند ... نگاه ميداشتن contemporaries هم زمان، هم روزگار، هم سن contemporary هم زمان، هم روزگار، هم سن f. and reflux مدوجزر، تغييرات روزگار day روز، شبانه روز، روزگار world دنيا، گيتي، عالم peaceful آرام، بي آشوب، بي فتنه