ریاست
معنی انگلیسی
chairmanship headship wardenship
واژههای انگلیسی با این معنی
- mastership رياست، استادي، آموزگاري
- presidency رياست، نظارت، سرپرستي
- superintendency رياست، مديريت، نظارت
- headship رياست، پيشوايي، بزرگي
- superintendence رياست، مديريت، نظارت
- chairmanship رياست
- presidentship رياست
- masterful رياست منش، رياست ماب، خودسر
- postmastership رياست پست
- priorate رياست دير
- preside رياست کردن، رياست داشتن، نظارت کردن
- curule مسند رياست، صندلي رياست، عالي رتبه
- abbay رياست دير
- chieftainship رياست قبيله، کدخدايي
- command of execution رياست اجرايي، فرمان اجراي عمل، يکان اجرايي
- patriarchate رياست خانواده، رياست طايفه، مطراني
- mayoralty رياست شهرداري، دوره رياست شهرداري
- prioship سمت رياست دير
- mayorship رياست شهرداري.
- superintend رياست کردن (بر)، نظارت کردن (بر)، اداره کردن
- speakership مقام رياست مجلس.
- favorite son نامزد رياست جمهوري، کانديداي رياست جمهوري.
- matronize کدبانووار رياست کردن بر، بانووار نظارت کردن، بانوساختن
- matriarchy رياست و نفوذ زن در خاندان، اولويت زن درحساب نسب