ریشه دار
معنی انگلیسی
deep-rooted inveterate time-honored
واژههای انگلیسی با این معنی
- fibrous ريشه دار، ليف دار، ريشه اي
- rooted ريشه دار، ريشه کرده، جايگير شده
- fimbrial ريشه دار، حاشيه دار، شرابه دار.
- rooty ريشه دار، ريشه اي، پر ريشه
- barbate ريشه دار، ريش دار، خاردار
- fimbriate ريشه دار، حاشيه دار
- bonder ريشه دار
- radicate ريشه دار کردن، ريشه گرفتن، ريشه دار شدن.
- enroot ريشه دار کردن، جايگزين کردن
- inarch شاخه ي دوگياه روينده و ريشه دار را به هم پيوند، زدن
- comate ريشه اي، ريشه دار، مودار
- feathery پرمانند، ريشه دار، پردار
- ciliolated مودار، ريشه دار، مژگان دار
- ciliate مودار، ريشه دار، مژگان دار
- fringed حاشيه دار، ريشه دار
- fringy ريشه اي، ريشه دار
- stubbier پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار
- stubbiest پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار
- stubby پر از کنده هاي درخت، کنده دار، ريشه دار
- laciniate چاک دار، دندانه دار، ريشه دار
- filose منتهي شونده به نخ ياريشه، نخ نخ، ريشه دار
- frilled چين دار، حاشيه دار، ريشه دار
- comose مودار، مويي، ريشه دار
- live forever زندگي ابدي، ابرون گس، ابرون ريشه دار.