زن دار
معنی انگلیسی
married
واژههای انگلیسی با این معنی
- married زن دار، متاهل، شوهر دار
- hang man دار زن، مامور اعدام به وسيله دار، جلاد
- herdswoman زن رمه دار، زن گاوران
- matron زن خانه دار، کدبانو، بانو
- matronliness زن خانه دار، کدبانو، بانو
- hausfrau زن خانه دار، کدبانو
- land-lady زن مهمانخانه دار، زن ميزبان، زن صاحب ملکي
- landlady زن مهمانخانه دار، زن صاحب ملک، ميزبان.
- cicisbeo فاسق زن شوهر دار
- married accommodation جا براي شخص زن دار يا شوهردار، جا براي مردم متاهل
- double adultery زناي محصنه در حالتي که مرتکب آن مرد، زن دار باشد
- housewife کدبانو، زن خانه دار، جاي سوزن و نخ
- manageress مديره، رئيسه، زن خانه دار
- matronal بانوانه، مادرانه، شايسته زن خانه دار
- cotquean زن مرد صفت وخشن.، مردي که در خانه کار زنان را انجام ميدهد، مرد خانه دار
- windier پر باد، باد خور، طوفاني
- windiest پر باد، باد خور، طوفاني
- windily پر باد، باد خور، طوفاني
- windy پر باد، باد خور، طوفاني
- sparkler جرقه زن، پرتلا لوء، اتشبازي جرقه دار
- milky شيري، شيري رنگ، تيره رنگ
- sarcastic زننده، کنايه دار، پهلودار
- pipy لوله اي، لوله دار، ني مانند
- trickly گول زن، نيرنگ باز، زرنگ