زیر دست معنی انگلیسی subordinate underdog underling واژههای انگلیسی با این معنی neat handed زير دست، ماهر take gas از دست دادن کنترل و به زير موج رفتن، (موج سواري) double leg زير دو خم با عوض کردن دست با مايه يک پا، رو کار، زير دو خم خورجين تکان (کشتي) double leg pick-up زير و عوض کردن دست و افت کامل حريف کشتي mahlstick چوب تکيه گاه زير دست نقاش در حال نقاشي. sub تابع، زير دست، خاص subaltern تابع، زير دست، خاص underhook خيمه و رکبي زدن، گرفتن سر حريف با دست، راست servitor خدمتگذار، مستخدم، خدمتکار subdue مطيع کردن، مقهور ساختن، پيروز شدن بر inferior پست، نامرغوب، پايين رتبه subordinate تابع، تبعي، پايين تر goofy احمق، کارنکن، از زير کار دررو unyoke از زير يوغ دراوردن، ياز کردن، رها کردن downstream در پاياب، فرود آب، پايين دست maulstick زير دستي، دستگيره، تکيه دست