سال
معنی انگلیسی
age old year
واژههای انگلیسی با این معنی
- age سال، سن، عمر
- elderliness سال، سن، عمر
- year سال، سنه، سن
- callendar year سال، سال جاري
- annum سال
- coetaneous هم سال، هم تاريخ، معاصر
- coeval هم سال، هم تاريخ، معاصر
- new year سال نو
- dry year خشک سال، سالي که ميزان بارندگي در آن، از حد معمول کمتر است
- next year سال بعد، سال ديگر
- millennium هزار سال، هزارمين سال، هزاره .
- midyear نيمه سال، امتحان نيمه سال.، وابسته به وسط سال
- sluggish year سال رکود، سال کسادي
- year by year سال بسال، همه ساله
- civil year سال عرفي
- financial year سال مالي
- fiscal year سال مالي
- light year سال نوري
- lunar year سال قمري
- middle aged ميان سال
- middle-aged ميان سال
- twelvemonth (يک) سال
- work year سال کاري
- wet year سال پر آب، سالي که ميزان بارندگي از حد، معمول ساليانه بيشتراست