سخت شدن
معنی انگلیسی
firm harden rough solidify stiffen
واژههای انگلیسی با این معنی
- hardening of concrete سخت شدن بتن
- hardening of mortars سخت شدن ملاتها، سخت شدن ملاتها
- harshen سخت وخشن کردن يا شدن.
- strain hardening سخت شدن فلز دراثر تغيير شکل نسبي
- rigidify سفت شدن، سخت شدن، محکم کردن.
- igneous magma مواد مذاب و گازي داخل زمين که در اثر، تبلور و سخت شدن، سنگهاي آذرين را بوجود
- toughen سفت شدن، پي شدن، سخت شدن
- solidified جامد کردن يا شدن، سفت کردن يا شدن، سخت کردن يا شدن
- solidifies جامد کردن يا شدن، سفت کردن يا شدن، سخت کردن يا شدن
- solidify جامد کردن يا شدن، سفت کردن يا شدن، سخت کردن يا شدن
- Parkinsonism بيماري پارکينسون، انواع بيماريهاي اعصاب و مغز که منجر، به سخت شدن عضلات ميشوند
- harden سخت کردن، سفت کردن، سفت شدن
- intensified سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن
- intensifier سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن
- intensifies سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن
- intensify سخت کردن، شديد کردن، زيتاد کردن
- bucket دول، دلو، سطل
- chill سرما، سردي، سردکردن
- check-bite ورقه اي از موم سخت يا ترکيب قالب ريزي که براي، بررسي جفت شدن دندانها بين آنها جاي ميدهند
- writhe بخود پيچيدن، پيچ وتاب خوردن، آزرده شدن
- lyophil خشک شده بوسيله انجماد سخت، بدست امده در اثر خشک شدن بوسيله انجماد.
- ossified استخواني شدن، استخواني کردن، تبديل به استخوان کردن
- ossifies استخواني شدن، استخواني کردن، تبديل به استخوان کردن
- ossify استخواني شدن، استخواني کردن، تبديل به استخوان کردن