سر دادن
معنی انگلیسی
glide skid
واژههای انگلیسی با این معنی
- bothered درد سر دادن، زحمت دادن، مخل آسايش شدن
- bothering درد سر دادن، زحمت دادن، مخل آسايش شدن
- nod سر تکان دادن، با سر اشاره کردن، سر پايين انداختن
- repiece دوباره سر هم دادن، دوباره بهم پيوستن
- piece يک تيکه کردن، سر هم دادن، با وصله بزرگتر کردن
- reconstitute به هم پيوستن، سر هم دادن
- redesign طراحي مجدد کردن، سر و صورت ظاهري دادن به .
- organize تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن
- systematized تشکيل دادن، درست کردن، سر وصورت دادن
- formalize رسمي کردن، رسميت دادن، سر و صورت دادن
- manage اداره کردن، گرداندن، ترتيب دادن
- reintegrate مجددا برقرار کردن، تجديد کردن، دوباره جمع اوري و متحد کردن
- botheration آزار، اذيت، تصديع
- ISA با تلفظ ((آي سا))، حروف اختصاري Industry Standard، Architecture و طرح غير رسمي گذرگاه (bus) آي بي ام
- bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن
- tuch لمس کردن، تماس دادن با، متاثر کردن
- enthuse شوق و ذوق نشان دان، اشتياق بروز دادن، شورنمايي کردن
- muck کود، کود تازه، چرک
- stoop دولا شدن، خم شدن، دولا راه رفتن
- intoxicate مست کردن، کيف دادن به، سر کيف اوردن
- poll کله، سر، راي دادن
- show up کسي را لو دادن، حاضر شدن، حضور يافتن
- overlabour در سر (چيزي) زياد کار کردن، با رنج فراوان انجام دادن