سفیده
معنی انگلیسی
white
واژههای انگلیسی با این معنی
- sclerotic سفيده چشم، صلبيه، وابسته به صلبيه
- sclera سفيده چشم، صلبيه، وابسته به صلبيه
- idioplasm اصل سفيده
- plasm سفيده ياخته، جرم زنده
- protoplasm سفيده ياخته، جرم زنده
- protoplasmal سفيده ياخته، جرم زنده
- protoplasmic سفيده ياخته، جرم زنده
- chalk-stone سفيده نقرسي
- glaire سفيده تم مرغ، سفيده، لعاب
- glair سفيده تخم مرغ، سفيده، لعاب
- albumen سفيده تخم مرغ
- sarcode سفيده ياخته حيواني
- endoplasm قسمت دروني سفيده سلول
- endosarc قسمت دروني سفيده سلول
- plasmic وابسته به سفيده ياخته
- cytoplasm سفيده ياخته (سيتوپلاسم)
- metaplasm (در ياخته شناسي) بخشي از سفيده که، موادياخته ساز در آنست، قلب حروف
- plasma membrane (زيست شناسي) غشاء خارجي سفيده ياخته .
- meringue يکجور شيريني که از سفيده تخم مرغ و شکر، ميسازند
- icing پوششي از شکر و سفيده تخم در روي شيريني، مارنگ
- dacquoise پسخوارک مشتمل بر سفيده ي تخممرغ و شکر و، جوز
- glaireous مانندسفيده تخم مرغ، سفيده وش، چسبناک
- glary مانندسفيده تخم مرغ، سفيده وش، چسبناک
- albuminose البوميني، سفيده اي