سوار کردن
معنی انگلیسی
installation overdub ride superimpose
واژههای انگلیسی با این معنی
- setting up apparatus دستگاه سوار کردن
- imbark در کشتي سوار کردن، با کشتي بودن، در کشتي گذاشتن
- pickaback برپشت خود سوار کردن، کول کردن، کول.
- pickup point نقطه سوار شدن يا سوار کردن
- rail loading سوار کردن بار يا پرسنل روي درزينهاي، راه آهن
- head-load control روش الکتريکي که براي سوار کردن نوک ها، روي وسيله پيش از خواندن يا نوشتن بکار، مي رود
- transit area منطقه ترانزيت يا پياده و سوار کردن بار، يا سوار کردن پرسنل
- install کار گذاشتن، سوار کردن، جا دادن
- juryrig برپا کردن موقت، سوار کردن موقت وسايل (دريايي)
- port of embarkation بندر عزيمت، بندر سوار شدن يا بار کردن کالاها
- assemble فراهم آوردن، جمع کردن، سوار کردن
- assemblance فراهم آوردن، جمع کردن، سوار کردن
- overdub دوبله، دوبله کردن، سوار کردن
- reassemble دوباره جمع شدن، بستن قطعات، سوار کردن قطعات
- innocent passage عبور بدون ضرر، مثل حالتي که دولتي قواي خود را جهت، سوار کردن به کشتي از خاک کشور ديگري
- hoax شوخي فريب اميز، گول زدن، دست انداختن.
- assemblage جمع آوري، اجماع، انجمن
- jockey اسب سوار حرفه اي، چابک سوار، گول زدن
- transfer loader دستگاه پلکان خودکار مخصوص پياده و سوار، کردن بار از کشتي يا هواپيما
- ride سوار شدن، سواري کردن، شناور شدن
- get on سوار شدن (بر)، پيش رفتن، کار کردن
- Mt بالا رفتن، سوار شدن، زياد شدن