شرح دادن معنی انگلیسی clarify delineate depict describe explain itemize limn narrate portray recite tell واژههای انگلیسی با این معنی describe شرح دادن، توصيف کردن، تعريف کردن fill in شرح دادن، پر کردن، جانشين کردن rehearse يکايک، شرح دادن، ازاغازت انجام باز گفتن expound تفسيرکردن، شرح دادن، بتفصيل بيان کردن relate گزارش کردن، شرح دادن، نقل کردن exaggerate اغراق اميزکردن، بيش ازحدواقع شرح دادن، مبالغه کردن در write up شرح چيزي را نوشتن، با اب و تاب شرح دادن. illustrate توضيح دادن، روشن ساختن، شرح دادن particularize يکايک برشمردن، جداگانه ذکر کردن، بتفصيل شرح دادن follow up پي گيري کردن، تعقيب کردن، دنباله داستان را شرح دادن emblazonry نشان خانوادگي، زره، پرچم explain توضيح دادن، روشن کردن، تعبيرکردن poetize شعر گفتن، شعر ساختن، شاعري کردن portray تصوير کشيدن، خوب توصيف کردن، خوب نمايش دادن account (.vt.& vi): شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن blazon نشان خانوادگي، سپر، زره recitation از برخواني، ازحفظ خواني، پس دادن درس