ضمیمه کردن معنی انگلیسی add adjoin affix annex append enclose incorporate subjoin supplement tack واژههای انگلیسی با این معنی affix پيوستن، ضميمه کردن، اضافه نمودن annex پيوستن، ضميمه کردن، افزودن suffix افزودن، ضميمه کردن، در پايان (واژه) درآوردن attach بستن، پيوستن، ضميمه کردن append افزودن، پيوستن، ضميمه کردن adject افزودن، افزودن به، ضميمه کردن subjoin افزودن، در پايان افزودن، اضافه کردن accompany همراهي کردن، همراه بودن(با)، سرگرم بودن (با) adjoin پيوستن، مجاور کردن، نزديک يا متصل کردن mediatize کشور يا سرزمين کوچکتري را ضميمه ي کشور، بزرگتري کردن ولي حکمران آن را خلع نکردن و، به او اختيارات محدودي دادن supplement متمم، مکمل، ضميمه