طبع معنی انگلیسی disposition habitude humor inclination temper temperament like واژههای انگلیسی با این معنی good-humoured خوش طبع، خوشخو، شوخ simplistic ساده طبع، ساده .، ساده انگارانه magnanimous بزرگ طبع، بزرگوار، عالي فطرت squeamish نازک طبع، لطيف مزاج، نازک نارنجي original nature طبع آغازين copyright reserved حق طبع يا چاپ محفوظ است print چاپ، طبع، نشان edition چاپ، طبع، طبع ونشر good-natured خوش حالت، خوش طبع، مهربان spirituel فرهيخته، شوخ طبع، آموخته publishment انتشار، طبع ونشر، اشاعه publication انتشار، طبع و نشر، اشاعه exquisitely بطورعالي، بالطافت طبع، ازروي سليقه زياد hot liver مزاج شهواني، طبع شير خشتي editor ناشر، طبع ونشرکننده، سردبير newsprint ماشين چاپ روزنامه، طبع روزنامه . publisher ناشر، طبع و نشرکننده magnanimity بزرگواري، بزرگي، طبع ill tempered بد خو، بد خلق، بد طبع ill humoured بد خو، بد خلق، کج طبع ill natured بد خو، بد خلق، کج طبع satisfactory رضايت بخش، (موافق) دلخواه، باب طبع fidgety بيقرار، بي ارام، سيماب طبع quick silver سيماب، جيوه، طبع سيمابي