طرح کردن
معنی انگلیسی
contrive rough
واژههای انگلیسی با این معنی
- delineate طرح کردن، کشيدن، رسم کردن
- delineative طرح کردن، کشيدن، رسم کردن
- rough-cast طرح کردن، قالب ريزي کردن، گل مال کردن
- rough draw طرح کردن، سر دستي طرح کردن
- roughdraw طرح کردن
- contour-saw با طرح اره کردن
- parking plan طرح پارک کردن هواپيماها
- illumination plan طرح روشن کردن منطقه نبرد، طرح روشنايي منطقه
- propose پيشنهاد کردن، طرح کردن، در نظر داشتن
- rough-hew ناصاف بريدن، طرح کردن، قالب کردن
- bulid ساختن، طرح کردن، بنيان گذاردن
- fire planning طرح ريزي آتش، طرح ريزي کردن آتش
- rough hew ناصاف بريدن، درشت بريدن، طرح کردن
- roughhew ناصاف بريدن، درشت بريدن، طرح کردن.
- chart نقشه دريايي، نمايش هندسي، کشيدن
- chalk گل سفيد، تباشير، سفيد کردن
- boast لاف زدن، باليدن، نازيدن
- sketch طرح، انگاره، نقشه ساده
- sketchiness طرح، انگاره، نقشه ساده
- adumbrate سايه افگندن بر، اندک نمايان کردن، مبهم کردن
- tessellate داراي طرح موزاييکي، مرکب از قطعات مربع، موزائيکي کردن
- practise or tice عمل کردن، دنبال کردن، مشق دادن
- projection پيش امدگي، برامدگي، پرتاب
- polkadot طرح نقطه نقطه، خال خال، گل باقلايي کردن.