عجله معنی انگلیسی dash haste hastiness headiness hurry impetuosity precipitation rashness واژههای انگلیسی با این معنی hay wire ساخته شده از روي عجله، بدساخته شده، بلااستفاده predigestion هضم سريع و از روي عجله، هضم مصنوعي بوسيله دارو وغيره، سهل الهظم سازي jotting چيزيکه با عجله نوشته شده . haste شتاب، عجله، تندي hastiness شتاب، عجله، شتاب زدگي hurriedness شتاب (زدگي)، عجله، دست پاچگي hurries شتاب، عجله، دست پاچگي hurry شتاب، عجله، دست پاچگي hying شتاب کردن، عجله کردن، زود رفتن. unhurried بي شتاب، بي عجله . birr تند باد، عجله وسرعت، صداي چرخيدن. precipitator شتاب کننده، عجله کننده، مستعجل precipitance شتاب زدگي، دست پاچگي، عجله speediness سرعت، شتاب، عجله hurriedly با شتاب، از روي شتاب، با عجله precipitation شتاب زدگي، دست پاچگي، عجله زياد make a hurry زودباشيد، بشتابيد، عجله کنيد speed تندي، سرعت، شتاب hie شتاب کردن، شتابيدن، زودرفتن forwardness گستاخي، جسارت، اشتياق busk فنر، شکم بند، مجهز کردن