عذاب معنی انگلیسی agony distress misery retribution torment torture travail tribulation واژههای انگلیسی با این معنی torment عذاب، زحمت، زجر tormentingly عذاب، زحمت، زجر torturous عذاب اور، زجردار agonise عذاب دادن، معذب ساختن، متاثر کردن tormentor عذاب دهنده، چنگال بزرگ که درکشتي براي دراوردن گوشت، از....بکاربرند racking عذاب دهنده، سخت maundy thursday پنجشنبه هفته عذاب ورنج عيسي. torture شکنجه، عذاب، زجر suffring رنج، عذاب، زحمت gethsemane باغ جتسماني، محل عذاب روحي، موقعيتدردآور ordeal آزمايش سخت که بدان بردباري مردم را بسنجند، امتحان با عذاب جسمي agonies درد، رنج، عذاب agony درد، رنج، عذاب misease ناراحتي، رنج، عذاب self torment خود شکنجه، ايذاء نفس، عذاب نفس. purgatories برزخ، اعراف، جاي رنج و عذاب موقتي purgatory برزخ، اعراف، جاي رنج و عذاب موقتي excruciate رنجه کردن، ازارکردن، شکنجه کردن