عزیمت معنی انگلیسی departure exit farewell going parting outgoing pullout واژههای انگلیسی با این معنی line of departure خط عزيمت، خط شروع حمله departure line خط عزيمت port of embarkation بندر عزيمت، بندر سوار شدن يا بار کردن کالاها departure air field فرودگاه عزيمت، فرودگاه پرواز هواپيما stepping off place نقطه يامحل عزيمت. ETD مخفف: زمان تقريبي عزيمت، هنگام برآوردي رفتن parting salute سلام نظامي با توپ و غيره براي عزيمت اشخاص، سلام بدرقه parting جدايي، عزيمت، مرخصي segmenting جدايي، عزيمت، مرخصي departure حرکت، عزيمت، تسيج رفتن start عازم شدن، عزيمت کردن، رهسپار شدن leadoff عازم شدن، عزيمت کردن، رهبري کردن departee رفته، عزيمت کرده، مستعفي embarcation سوارکشتي شدن، عزيمت باکشتي، حمل باکشتي embarkation سوارکشتي شدن، عزيمت باکشتي، حمل باکشتي departure report گزارش پايان تعميرات، گزارش عزيمت ناو، گزارش حرکت remotion حرکت دوري، حرکت مجدد.، عزيمت exorcise دفع جن، جن گيري، عزيمت exorcism دفع جن، جن گيري، عزيمت waygoing عازم، در حال رفتن، عزيمت jumping off place نقطه يا مبداء، شروع بکاري، نقطه عزيمت. vamoose بسرعت عازم شدن، کوچ کردن، عزيمت کردن. begone دورشو، گم شو، خارج شو mog دور شدن، رفتن، عازم شدن