عهد کردن معنی انگلیسی covenant pledge plight promise swear vow واژههای انگلیسی با این معنی forsworn پيمان شکن، نقض عهد کردن، سوگند دروغ خور (ده) abjure پ?مان شکن?، سوگند شكستن، نقض عهد كردن abjeure با سوگند ترك كردن، صرف نظر كردن از، نقض عهد كردن renege پيمان شکني کردن، پيمان شکستن، دبه کردن vow نذر، پيمان، عهد pourparley جلسه غير رسمي براي مذاکره در اطراف عهد، نامه يا موافقت نامه، تبادل نظر کردن. jilt زن بيوفا، زنبوالهوس، بيوفاييکردنبه hand دست، دسته، دستينه covenant پيمان، عهد، شرط affiance اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج plighted اطمينان، اعتماد، عهد ازدواج gazump نقض عهد در فروش، دبه کردن، دبه درآوردن