فراهم کردن معنی انگلیسی afford accommodate feed furnish procure provide raise stock supply واژههای انگلیسی با این معنی effecturate فراهم کردن، موجب شدن، انجام دادن. verticillaster فراهم کردن effectuate (فراهم) کردن، موجب شدن، انجام دادن raise money فراهم کردن پول، جمع آوري کردن پول eudaimonism اخلاقياتي که منظور ان فراهم کردن خوشي و، سعادت است، اخلاقيات ارسطو. convenable گردآوردن - فراهم کردن - جمع کردن - خواندن -، انجمن کردن - گردآمدن convene گردآوردن - فراهم کردن - جمع کردن - خواندن -، انجمن کردن - گردآمدن eudaemonism اخلاقياتي که منظوران فراهم کردن خوشي وسعادت، است eudemonism اخلاقياتي که منظوران فراهم کردن خوشي وسعادت، است get بدست اوردن، فراهم کردن، پيداکردن accumulat گرد آوري، فراهم کردن، انباشته کردن obstructive مانع، مانع فراهم کردن، مسدود کننده enable قادرکردن، وسيله فراهم کردن براي، اختياردادن induce وادار کردن، القا کردن، فراهم کردن obtain بدست آوردن، حاصل کردن، فراهم کردن procure بدست اوردن، تحصيل کردن، فراهم کردن undermine اززيرنقب زدن، اززير پوسانيدن يا خراب کردن، نهاني فراهم کردن balk مرز، زمين شخم نشده، مانع فراهم کردن براي obstruct بستن، مسدود کردن، مانع فراهم کردن براي obstructor بستن، مسدود کردن، مانع فراهم کردن براي restrict محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي restrictively محدود کردن، منحصر کردن، تضبيقات فراهم کردن براي facilitate اسان کردن، تسهيل کردن، وسائل تسهيل فراهم کردن براي scramble بادست وپابالارفتن، تقلاکردن، کوشش کردن