فریب دادن معنی انگلیسی cheat cozen deceive delude dupe entice fool fox mislead واژههای انگلیسی با این معنی beguile فريب دادن، گول زدن، اغفال کردن deceive فريب دادن، گول زدن، فريفتن deceivingly فريب دادن، گول زدن، فريفتن diddle فريب دادن، مغبون کردن، بيهوده وقت گذرانيدن delude فريب دادن، فريفتن، اغفال کردن deludingly فريب دادن، فريفتن، اغفال کردن impose upon فريب دادن، سوء استفاده کردن از cozen فريب دادن، اغفال کردن jink فريب دادن حريف victimize دستخوش فريب قرار دادن، قرباني کردن، برخي کردن look off فريب دادن مدافع با نگاه به سمت مخالف، پيش از پرتاب توپ warm boot فرآيند فريب دادن کامپيوتر با اين تفکر که، برق آن با وجود روشن بودن خاموش شده است، راه اندازي گرم defraud گول زدن، فريب دادن، گوش (کسي را) بريدن hoodwink چشم بندي کردن، فريب دادن، اغفال کردن. hornswoggle گول زدن، فريب دادن، فريفتن. illude ريشخند کردن، مسخره کردن، فريب دادن gull ساده لوح، ادم گول خور، گول زدن doin روبخرابي نهادن، کشتن، لخت کردن flam فريب، حيله، لاف وگزاف juggle شعبده، تردستي، شيادي jape فريب، لطيفه، گول fraud فريب، حيله، کلاه برداري