فسخ کردن معنی انگلیسی abolish abrogate cancel dissolve lift revoke واژههای انگلیسی با این معنی disannul لغو کردن، فسخ کردن، باطل کردن. disnnul لغوکردن، فسخ کردن، باطل کردن desegregate تفکيک زدايي کردن، تفکيک نژادي را فسخ کردن cancelable زدن، خط زدن، الغاء کردن canceled زدن، خط زدن، الغاء کردن canceler زدن، خط زدن، الغاء کردن canceling زدن، خط زدن، الغاء کردن cancelled زدن، خط زدن، الغاء کردن cancelling زدن، خط زدن، الغاء کردن cancels زدن، خط زدن، الغاء کردن dissolve اب کردن، حل کردن، گداختن sever جدا کردن، سوا کردن، از هم جدا کردن cancel باطل کردن، لغو کردن، خط زدن rescind بهم زدن، باطل ساختن، پوچ کردن rescindable بهم زدن، باطل ساختن، پوچ کردن divorce رهايي، طلاق، رهاکردن