قربانی معنی انگلیسی casualties casualty oblation prey sacrifice victim واژههای انگلیسی با این معنی sacrifice قرباني، ذبيحه، ذبح sacrificially قرباني، ذبيحه، ذبح vicarious saccifice قرباني، خودش به جاي ديگران، فداکاري victim قرباني، برخي، دستخوش victimology قرباني شناسي two bishops sacrifice قرباني دو فيل، قرباني لاسکر (شطرنج) peace offering قرباني سلامتي، ذييحه سلامتي self immolation قرباني کردن خود، تمايل به خودکشي، فداسازي خود. victimless crime جرم بدون قرباني burnt sacrifice قرباني سوخته يا سوختني hieromancy طالع بيني ازروي قرباني hecatomb (دريونان باستان) قرباني سدگاو، کشتارعام، قرباني همگاني oblatory مبني بر نذر يا قرباني يا پيشکشي heave-offering (درايين باستاني يهود) قرباني افراشتني، پيشکشي اي که کاهن روي mactation کشتار، قرباني victimize دستخوش فريب قرار دادن، قرباني کردن، برخي کردن immolate کشتن، قرباني کردن، فدا کردن sacrificial وابسته بقرباني، متضمن قرباني immolator کشنده، قرباني کننده sacriticer فداکار، قرباني کننده . greek gift هديه يوناني، قرباني فيل شطرنج درخانه اچ7 gambit گامبي، قرباني پياده شطرنج در گشايش immolation کشتار، ذبح، قرباني essaying پيشکش هديه، تقديمي، قرباني