لخت کردن معنی انگلیسی denude dismantle strip rob undress واژههای انگلیسی با این معنی stripe لخت کردن، برهنه کردن، تهي کردن rake up لخت کردن، گود کردن. shear چيدن، لخت کردن، گوش (کسي را) بريدن denude برهنه کردن، لخت کردن، عاري ساختن disfurnish بي اسباب کردن، لخت کردن rob غارت کردن، چاپيدن، لخت کردن doin روبخرابي نهادن، کشتن، لخت کردن fleece پشم، پشمي که دريک وهله ازگوسفندچيده ميشود، پشم چيدن divest بي بهره کردن، محروم کردن، عاري کردن ransack جستجو کردن، زياد کاوش کردن، غارت کردن affricate انسدادي - سايشي (در زبان شناسي)، ادغام، ادغام صوتي. do up اماده استفاده کردن، شروع بکار کردن، انجام دادن bare برهنه، لخت، عريان unclad برهنه، لخت، عريان unclothe جامه از تن بدر اوردن، عريان کردن، لخت شدن. untruss رها کردن، در آوردن، لباس در آوردن