denude
معنی فارسی
برهنه کردن لخت کردن عاري ساختن
معنی کامل و مثالها
/dē nōōd´, -nyōōd´; di-/vt.
● لخت کردن، برهنه کردن، عریان کردن
hills denuded of trees
تپههای عاری از درخت
● (جانداران و گیاهان ناحیهای را معدوم کردن)، جاندار زدایی کردن، گیاه زدایی کردن، زیستکشی کردن
fire has denuded this region
این ناحیه در اثر آتشسوزی لخت و عور شده است.
● (زمینشناسی) برهوت کردن (در اثر فرسایش و سیل و غیره)
تعریف انگلیسی
verb
- lay bare “denude a forest” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “They denude the trees”
مترادفها
verb active
Strip, divest, make bare, make naked.